پست ثابت

 

 

 

 

 

با عرض سلام و احترام و ادب ؛ 

حضــور گرم و پرمهرتون را گرامی داشته، از اينكه در جهت افزايش كيفيت اين وبلاگ صادقانه و صميمانه نظر مي دهيد، بي نهايت سپاسگزارم.

 

 احساس غریبــی مکــن این جا که رسیــدی

 این کلبــه ی ناچیز، تعلّــق به تـــــو دارد ... !

 

پیشکش به محضـــر بهـــــــــــترین ها :

 

 


 


http://girlygifs.com/wp-content/uploads/2011/04/girl-and-flower.gif   http://girlygifs.com/wp-content/uploads/2011/04/girl-and-flower2.gif    

 برای دسترسی سریع و آسان به مطالب درسی،

از قسمت موضوعات وب کمک بگیرید.

 

انواع اضافه

انواع اضافه (انواع ترکیب اضافی) :


1. اضافه ی ملكی (تملیکی)
2. اضافه ی تخصیصی
3. اضافه ی تشبیهی
4. اضافه ی بیانی (جنسی)
5. اضافه ی توضیحی
6. اضافه ی استعاری
7. اضافه ی اقترانی (مقارنت)
8. اضافه ی بنوت
9. اضافه ی تأکیدی
10. اضافه ی توصیفی (ترکیب وصفی)

اضافه ی ملكی :

بین مضاف و مضاف الیه رابطه ی مالکیت وجود دارد مثل :
توپ رضا ـ عروسک سارا

اضافه ی تخصیصی :

مضاف متعلق به مضاف الیه است یعنی به آن اختصاص دارد مثل :
جلد کتاب ـ در باغ

اضافه ی تشبیهی :

مضاف و مضاف الیه به هم تشبیه شده اند یا بینشان اشتراکی وجود دارد مثل :
چشم نرگس ـ قد سرو

اضافه ی بیانی :

مضاف الیه بیان کننده ی جنس مضاف است مثل :
شمعدان نقره ـ ظرف ملامین

اضافه توضیحی :

مضاف الیه که خاص است نام مضاف که عام است را بیان می کند مثل :
کشور ایران ـ دریاچه ی ارومیه

اضافه ی استعاری :

مضاف در معنی غیر واقعی خود به کار گرفته شده است مثل :
دست فلک ـ روی صحبت


اضافه ی اقترانی :

مانند اضافه ی استعاری است با این تفاوت که بین مضاف و مضاف الیه رابطه ی همراهی یا مقارنه وجود دارد مثل :
دست دوستی ـ دیده ی احترام

*نکته

نحوه ی تشخیض اضافه ی استعاری از اضافه ی اقترانی :
بین مضاف و مضاف الیه یکی از این عبارت ها را قرار می دهیم (به نشانه ی ، به جهت ، به قصد یا به تیت) چنانچه ترکیب به جای مانده معنی دار بود اقترانی و در غیر این صورت استعاری است. مثل :
دست به قصد دوستی = اقترانی
دست به قصد فلک = استعاری

اضافه ی بنوت :

مضاف الیه نام پدر یا مادر مضاف است مثل :
حسین فاطمه ـ عمر خطاب

اضافه ی تاکیدی :

تکرار اسم یا صفت است به قصد تاکید مثل :
خویشتن خویش ـ خراب خراب

اضافه ی توصیفی :

مضاف الیه صفت مضاف است و در این حالت مضاف را موصوف و مضاف الیه را صفت می نامیم مثل :
کتاب مفید ـ شیر تازه

تفاوت اضافه ی توصیفی با سایر اضافات ...

در اضافه ی وصیفی ، مضاف الیه مستقل از مضاف نیست و در وجود مضاف معنی می گیرد به عنوان مثال در شیر تازه ، تازه به تنهایی بر چیزی دلالت نمی کند اما در شیر گاو ، گاو مستقل از شیر است.
روش تشخیص اضافه ی توصیفی از سایر اضافات
کسره ی اضافه ی بین دو کلمه ی ترکیب را حذف می کنیم و به آن فعل ربطی اضافه می کنیم . اگر معنی داشت توصیفی است اگر بی معنی شد توصیفی نیست مثال :
شیر تازه ــــــــــ شیر تازه است ـ معنی دارد پس توصیفی است.
شیر گاو ــــــــــ شیر گاو است ـ فاقد معنی است پس توصیفی نیست.

 

راه های تشخیص اضافه استعاری و اقترانی :

جهت تشخيص اضافه اقتراني از استعاري ، حتما بايد در جمله ذكر شود؛ بدين گونه كه اگر مضاف با بقيه جمله معني دهد، اقتراني و اگر مضاف اليه معني دهد ، استعاري است. مانند:

وي دست ارادت بر سينه گذاشت
( دست بر سينه گذاشتن معني  مي دهد ، پس اضافه اقتراني است)

دست ظلم همه را فرا گرفت ( ظلم ، همه را فراگرفت معني مي دهد ، پس اضافه استعاري است )

پروردگارا ، روا مدار كه گردن استكبار برفرازم( گردن افرازي معني مي دهد و اقتراني است )

لازم به ذكر است كه كنکور سراسري به هيچ عنوان مبحث اضافه اقتراني را لحاظ نكرده و همه را استعاري  در نظر مي گيرد.


در اقترانی شما مضاف رو انجام میدید که مضاف الیه رو برسونید مثل: دست ارادت
دست می دید که ارات رو برسونید
نگاه حقارت.نگاه می کنید که حقارت رو برسونید
زانوی تعبد .زانو میزنید که عبادت رو برسونید

در اضافه اقترانی می تونیم بین مضاف و مضاف الیه واژه ی" به قصد " اضافه کنیم.

خلاف اضافه استعاری، مضاف، واقعیت دارد و نحوه ی عملش طوری است که مضاف الیه را به همراه دارد؛ مثلا، با
چشم ادب به پدر نگاه کن؛ یعنی با چشم همراه با ادب به پدر نگاه کن، پس چشم در این جمله، واقعا وجود دارد؛

بنابراین «چشم ادب» اضافه ی استعاری نیست بلکه اضافه ی اقترانی نام دارد..

 نکته ی مهم :

اگر کلماتِ «به قصد» یا «همراه» را بین دو کلمه ی این نوع اضافه ها قرار بدهیم و با هم معنی بدهند، دیگر اضافه
ی استعاری نیستند؛ مانند:
دست ادب ،  دست به قصدِ ادب، یا ¬ دستِ همراهِ ادب؛ بنابراین «دست ادب» اضافه ی استعاری نیست.

دست روزگار ¬ دست به قصد روزگار، یا ¬ دستِ همراهِ روزگار، معنی نمی دهد، پس «دست روزگار» اضافه ی
استعاری است.

فعل های ناگذر و گذرا

فعل های ناگذر و گذرا در زبان فارسی :


یکی از نکات دستوری که لازم است در تفهیم آن توجه کافی شود  طریقه ی تشخیص فعل های ناگذر از فعل های گذرا میباشد . اگر ما بتوانیم ساده ترین راه را در این مورد بیابیم  هم کار خود را درتدریس راحت کرده ایم وهم در تفهیم و تشخیص اجزای جمله و همچنین شناخت جملات دو، سه و یا چهار جزئی  می توانیم بهتر عمل کنیم  این کار زمانی میسر می شود  که ما نوع فعل را در  جمله بشناسیم . همانگونه که می دانید فعل از لحاظ اینکه برای کامل شدن معنی خود به چه اجزایی نیاز دارد به دو گروه تقسیم میشود :

1-فعل ناگذر:  فعل ناگذر فعلی است که برای کامل شدن معنی خود فقط نیاز به نهاد دارد مثلاَ :

 گل رویید . گل ( نهاد) و رویید( فعل) جمله است و معنی آن با نهاد کامل است .

2- فعل گذرا : فعلی است که علاوه بر نهاد نیاز به جزء یا اجزای دیگری همچون ( مفعول ، مسند ، متمم ) دارد . فعل های گذرا  از لحاظ تعداد اجزای آن به دو دسته تقسیم می شوند که عبارتند از :

ا- فعل های گذرای( سه جزئی): اینگونه افعال گذرا علاوه بر نهاد نیاز به یک جزء دیگر دارند این جزء خواه مفعول یا مسند یا متمم باشد. که به ترتیب به آنها افعال گذرا به مفعول ، گذرا به مسند و گذرا به متمم گفته می شود برای مثال فعل های شنید ، خورد ، دید و...جزء دسته ی اول و فعل های است ، بود و... جزء دسته ی دوم و فعل های ترسید ، رهید ، نالید و ... جزء دسته ی سوم قرار می گیرند .       

2- فعل های گذرا ( چهار جزئی) : اینگونه افعال علاوه بر نهاد نیاز به دو جزء از اجزای ذکر شده در بالا را دارند. و به چند دسته  تقسیم می شوند که عبارتند از :

الف : فعل گذرا به مفعول و متمم مثل ( بخشید – رهاند – خرید – و... ) او مالش را به نیازمندان بخشید .

ب:  فعل گذرا به مفعول و مسند مثل ( نمود – به شمار آوردن –  و... ) نور لامپ همه جا را روشن نمود .

 ج : فعل گذرا به متمم و مسند مثل ( نامیدن - به شمار آوردن و ...)   مردم به او دانشمند می گفتند .

د: فعل گذرا به مفعول و مفعول مثل ( پوشاند – زد و ... )           او دیوار را رنگ زد .

اما مسئله ی اصلی همانا تشخیص افعال ناگذر از گذرا می باشد که باید در شناسایی آن نهایت دقت را به عمل آوریم . همانگونه که قبلاَ اشاره کردیم فعل ناگذر فقط به نهاد نیاز دارد . برای تشخیص این افعال ، آنها رابا سه قاعده ی کلی  می سنجیم اگر هیچ کدام از این قاعده ها درموردآن صادق نبود بدون شک فعل ناگذر محسوب می گردد .

اما اگر یکی و یا دو روش از این روش های ذکر شده در پایین در مورد آن صدق کند فعل ما گذرا محسوب می شود . این روشها عبارتند از:   

  1  -  فعل مورد نظر را با چه چیزی را ؟ و چه کسی را؟ سؤالی می کنیم اگر سؤال ما مطابق با اصول زبان فارسی باشد و معنی داشته باشد و جواب هم داشته باشد  فعل ما  نیاز به مفعول دارد واگر هم سؤال ما و  هم جواب بی معنی باشد یعنی نیاز به مفعول ندارد در نتیجه فعل ما ناگذرا است مثلاَ :          آب جوشید .

در این جمله درست نیست بگوییم چه چیزی را جوشید؟ و یا چه کسی را جوشید؟ همچنین جوابی که به سؤال داده می شود مطابق دستور زبان فارسی نیست و بی معنی می نماید (  آب را جوشید. )

2- راه دوم این است که آیا بدانیم این فعل مورد نظر جزء فعل های ربطی ( است ، بود ، شد، گشت ) و

مشتقات آن می باشد .

اگر جزء آنها باشد فعل ما علاوه بر نهاد نیاز به مسند دارد و فعل گذرا است و اگر فعل مورد نظر جزء آنها نباشد فعل جمله فعلاَ جزء فعل های ناگذر محسوب می شود

 مثلاَ فعل جوشید در جمله ی آب جوشید جز فعل های ربطی ذکر شده در بالا نمی باشدپس نتیجه می گیریم که جوشیدنیاز به مسند ندارد  .

3- در روش سوم باید بدانیم آیا فعل مورد نظر در جمله همیشه با یک حرف اضافه ی مخصوص می آید ویا در جمله متممی که بعد از این حرف اضافه آمده است می توانیم آن را در جمله حذف کنیم ؟ چون اگر متمم را حذف کردیم معنی جمله ناقص شد این بدان معنا است که فعل به متمم نیاز دارد و فعل گذرا می باشد اما اگر متمم را حذف کردیم جمله ناقص نشد یعنی این فعل به متمم نیاز ندارد . مثلاَ( آب در کتری جوشید) واژه ی کتری را که  متمم قیدی است در جمله حذف کنیم ، لطمه ای به معنای جمله وارد نمی شود .  با سه روش بالا می توان به راحتی فعل ناگذر از گذرا را تشخیص دارد .

حروف اضافه ی مرکب :

 

حروف اضافه ی مرکب :


علاوه بر حروف اضافه ی ساده، حروف اضافه ی مرکب نیز به صورت های خاص به کار می روند. حروف اضافه ی مرکب بر حسب واژه های سازنده ی آن ها در دو دسته قرار می گیرند:


الف) حرف اضافه + حرف اضافه:
از پیش، از روی، از کنار، بر بالای، بر روی، به دنبال، به جز، به روی، به کنار، تا به، تانزدیک، در کنار، درپشت، در پیش، در جلو، در میان، غیر از.


ب) حرف اضافه+ پایه واژه:
از جهت، از لحاظ، با وجود، بر پایه، برحسب، به پیش، به توسط، به داخل، به سوی، به طرف، به دست، به جای، به سبب، به علت، به نسبت، در برابر، در عوض، درباره، در برابر، در مقابل.
 
ممکن است در برخی موارد حرف اضافه ی آغازین در برخی حروف اضافه ی مرکب دسته ی ( الف) و ( ب) ظاهر نشود؛ در این گونه موارد تنها جزء باقی مانده نقش و مفهوم حرف اضافه ی مرکب را داراست. به مثال های زیر دقت کنید:
 
الف) به دنبال ،دنبال / به جز ، جز / به روی، روی/ به کنار ،  کنار/ در برابر ، برابر/ در پشت ، پشت/ در پیش ،  پیش/ در جلوی  ، جلوی
 
ب) برحسب ،حسب / به توسط  ،توسط / به سوی ،  سوی / به طرف، طرف/ در عوض، عوض

انواع  "  ی " در زبان فارسی:

انواع  "  ی " در زبان فارسی :

ی نکره: کتابی

ی وحدت: نشانه ی یکی بودن
درهر نفسی دو نعمت موجود است...

ی شناسه: رفتی ، آمدی

ی استمراری : رفتمی ، بودندی

ی مصدری : خستگی ، زیبایی

ی لیاقت: خوردنی، پوشیدنی

ی نسبت: تهرانی، محمدی
این ی گاه مفهوم فاعلی دارد مانند :
مرد جنگی و گاه مفهوم مفعولی دارد مانند: تیر پرتابی ، راز نهانی

ی میانجی (رابطه): خدای من

ی بدل یا جانشین فعل «هستی»:
تو خوبی.

ی تعجب: چه برف شدیدی

ی احترام : نور چشمی

ی دلسوزی: طفلی، حیوونی

ی کثرت : بسی (بسیاری)

ی زاید: به کلمات مختوم به مصوت «ا» و «و» اضافه می شوند. بوی ، موی، خدای

ی بیان خواب : دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی

ی تمنا: کاشکي

تکواژ صفر در موارد زیر وجود دارد:

تکواژ صفر در موارد زیر وجود دارد :

۱- در سوم شخص مفرد فعل‌های ماضی جز ماضی التزامی 1تکواژ صفر
۲- در فعل‌های " است ، هست ، نیست" 1تکواژ صفر
۳- در فعل‌های امر و نهی مفرد 1تکواژ صفر
۴- در سوم شخص فعل ماضی مستمر 2 تکواژ صفر

حال فعل برو = ب( تکواژ امر) +رو( بن فعل ) +  تکواژ. صفر= ۳ تکواژ

مجموعه سوالات درس به درس ادبيات فارسي 3 عمومي

مجموعه سؤالات درس به درس ادبيات فارسي 3 عمومي

درس اول
ما هم‌چنان ... / افلاك
لغت
1- در جمله‌ي «طاعتش موجب قربت است.» قربت؛ يعني ... نزديكي
2- «تضرّع» ؛ يعني ... : التماس كردن،‌زاري كردن
3- «رواق» ؛ يعني ... : پيشگاه خانه
4- «اجابت» با چه واژه‌اي هم‌معني است؟ پذيرفتن، قبول كردن
املا
5- كدام تركيب‌ها غلط املايي دارند؟ «شهد فايق، نخل باسغ، دست عنابت» باسق، انابت
6- عبارت «واصفان هليه‌ي جمالش به تحيّر منصوب» چند غلط املايي دارد؟ دو (حليه، منسوب)
تاريخ ادبيات
7- «نثر آهنگين» معادل است با ... نثر مسجع
8- ديباچه‌ي گلستان از بهترين نمونه‌هاي ... در ادب فارسي است. تحميديه
9- نثرهاي قديم فارسي به چند دسته تقسيم مي‌شوند؟ سه دسته (نثر ساده، نثر مسجع و فني، نثر مصنوع و متكلف)
10- «جمال‌الدين عبدالرزّاق» شاعر كدام‌قرن است؟ اواخرقرن‌ششم
آرايه‌هاي ادبي11- در عبارت «فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدين بگسترد.» تركيب مشخص شده چه آرايه‌اي است؟ استعاره
12- مصراع«ابر و باد ومه وخورشيد وفلك»چه‌آرايه‌اي‌دارد؟مراعات‌نظير
13- «دايه‌ي ابر بهاري» چه آرايه‌اي است؟ تشبيه
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
14- «سر به جيب مراقبت فرو بردن» ؛ يعني ... : قلب خود را از هرچه غير خدا حفظ كردن
15- «مكاشفت» در اصطلاح عرفاني چيست؟ پي‌بردن به حقايق
16- در مصراع «ايزد كه رقيب جان خرد كرد» رقيب كدام معنا را دارد؟ نگهبان
17- منظور از مصراع «نام تو رقيب نام خود كرد» چيست؟ منظور آمدن نام پيامبر بعد از نام خدا در برخي از آيات است.
18- منظور شاعر از (بي‌نشان) در مصراع «بي‌دل از بي‌نشان چه گويد باز؟» كيست؟ خداوند


درس دوم
رزم رستم و اسفنديار
لغت
1- «پوششي كه جنگاوران قديم به هنگام جنگ مي‌پوشيدند.» مترادف با چه واژه‌اي است؟ برگستوان
2- «باد افره» ؛ يعني ... : مجازات
3- در مصراع «خرد را مكن با دل اندر مغاك» مغاك كدام معني را دارد؟ جاي فرو رفته، گودال
4- «مسالمت» ؛ يعني ... : خوش‌رفتاري
تاريخ ادبيات
5- «حماسه» چند زمينه‌ي اصلي دارد؟ چهار زمينه
6- وجود «ديو سپيد و اسفنديار رويين‌تن» بيانگر كدام زمينه‌ي حماسه است؟ خرق عادت
آرايه‌هاي ادبي
7- مصراع «خم‌آورد بالاي سرو سهي» چه آرايه‌اي دارد؟ استعاره
8- بيت «ز سمّ ستوران در آن پهن دشت / زمين شش شد و آسمان گشت هشت» چه آرايه دارند؟‌ اغراق
9- واژه‌هاي قافيه در بيت «به‌سان پلنگي كه بر پشت گور / نشيند برانگيزد از گور شور» چه آرايه‌اي دارند؟ جناس
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
10- «برآن باره‌ي پيل پيكر نشست» ؛ يعني ... : سوار بر اسب بزرگ خود شد.
11- «بر آراي كار» كدام معني را دارد؟ آماده باش
12- معني «مگير» در مصراع «به باد افره اين گناهم مگير» چيست؟ بازخواست مكن
13- «خرد را مكن با دل اندر مغاك» ؛ يعني ... : برخلاف عقل و احساس خود عمل مكن.
14- مصراع «پي پوزش و نام و ننگ آمدم» كدام معني را دارد؟ براي حفظ آبرو آمده‌ام.
15- «زخم سران» ؛ يعني ... : ضربت جنگاوران
16- بيت «من امروز ني بهر جنگ آمدم / پي پوزش و نام و ننگ آمدم» بيانگر چيست؟ صلح‌جويي
17- «...درجنگ از پاي درآمدند.» ؛‌ يعني ... : در جنگ كشته شدند.


درس سوم
كمال‌الملك
لغت
1- «مطاع» ؛‌ يعني ... : اطاعت شده
2- «صيانت» به چه معني است؟ نگهداري
3- «شمايل» ؛‌ يعني ... : چهره و صورت
4- «رعشه» كدام معني را دارد؟ لرزش، لرزه
املاء
5- كدام تركيب‌ها املاي نادرست دارند؟ «حسب‌الامر،‌حرف محمل، تجويز اطبّا» : حرف مهمل
تاريخ ادبيات
6- نام اصلي «كمال‌الملك» چيست؟ محمد غفاري
7- «هزاردستان» اثر كيست؟ علي حاتمي
8- «تالار آيينه» از كيست؟ كمال‌الملك
آرايه‌هاي ادبي
9- «يله‌قربان شيرين» چه آرايه‌اي دارد؟ حس‌آميزي
10- «سرچهار تا شاه رو خوردي» چه آرايه‌اي دارد؟ كنايه
11- «هفت‌خط بودن» كنايه است از ... : نهايت‌نيرنگ‌بازي
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
12- «شما كه پرده از صورت شاه شهيد ساخته‌ايد ...» منظور از «شاه شهيد» كيست؟‌ ناصرالدين‌شاه
13- «از رونق و اعتبار افتاده» هم‌معني با چه واژه‌اي است؟ دِمُده
14- «رب‌ّالنوع وجاهت» به چه معني است؟ الهه‌ي زيبايي
15- واژه‌ي «نظميّه» معادل چه واژه‌ي امروزي است؟ نيروي انتظامي
16- «خودرا در آن متّهم گردانيد» ؛ يعني ... : به شك و ترديد افتاد.
17- «صنايع مستظرفه» ؛ معادل است با : هنرهاي ظريف
18- «ملوك مددكار ملك‌الموت باشند». به چه معني است؟ پادشاهان ستمگر باشند.
19- «خوابي برايش ديدم.» ‌؛ يعني ... : ‌برايش نقشه‌اي كشيدم.
20- «طايفه‌ي طرّاران» چه معني مي‌دهد؟‌گروه دزدان


درس چهارم
عناصر داستان / گاو
لغت
1- «چمباتمه زده» ؛‌ يعني ... : چهار زانو نشسته
2- «نفله‌شدن» به چه معني است؟ نابود شدن
3- «نشخوار كردن» ؛ يعني ... : جويدن
4- «چوبي بلند كه اسب‌ها را به دو طرف آن بندند.» معادل كدام واژه است؟ يوغ
تاريخ ادبيات
5- داستان«گاو»ازكدام‌كتاب«ساعدي»گرفته شده‌است؟ عزاداران بَيَل
6- كارگردان فيلم «گاو» كيست؟ داريوش مهرجويي
7- نويسنده‌ي رُمان «كليدر» كيست؟ محمود دولت‌آبادي
8- «دون كيشوت» اثر كدام نويسنده است؟ سروانتس
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
9- عبارت «اومده كنار استخر، داره خودشو مي‌زنه و گريه مي‌كنه.» چه نوع نثري است؟ نثر شكسته
10- «آفتاب تازه زده بود.» ؛ يعني ... : آفتاب تازه طلوع كرده بود.
11- «شنيدن بو» چه آرايه‌اي است؟ حس‌آميزي
12- «دماغت چاقه» كنايه است از اين كه ... : حالت خوب است.
13- «شلنگ انداختن» ؛ يعني ... : تند دويدن
14- «كدخدا با تحكّم گفت ...» كدام معني را دارد؟ كدخدا با تندي و درشتي گفت.
15- «همه چي رو به راس» ؛ يعني ... : همه چيز آماده است.
16- مهم‌ترين عناصر داستان چند دسته‌اند؟ پنج دسته
17- هسته يا طرح داستان به حوادث داستان ... مي‌بخشد. وحدت هنري


درس پنجم
گل دسته‌ها و فلك
لغت
1- «كراهت» ؛ يعني ... : زشت و ناپسند
2- «متولّي» به چه معناست؟ سرپرست
3- «پاپي‌شدن» كدام معني را دارد؟ پي‌گير بودن
4- «سُقلمه» ؛ يعني ... : ضربه با گوشه‌ي مشت
تاريخ ادبيات
5- «مدير مدرسه» اثر كيست؟ جلال آل احمد
6- داستان «گل دسته‌ها و فلك» از كدام كتاب «جلال آل احمد» گرفته شده است؟ پنج داستان
7- آثار«جلال‌آل‌احمد»به‌چند دسته‌ي‌كلي تقسيم‌مي‌شود؟ چهار دسته
آرايه‌هاي ادبي
8- جمله‌ي «باز رفتيم تو نخ گل‌دسته‌ها» چه آرايه‌اي دارد؟ كنايه
9- در جمله‌ي «گنبد عين تخم‌مرغ خيلي گنده‌اي بود.» مشبه به كدام پاسخ است؟ تخم مرغ
10- «خيلي دل داشت.» كنايه است از ... : جرئت داشت.
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
11- «چنگ به دل زدن» ؛ يعني ... : جذّاب بودن
12- «گُله به گُله» كدام معني را دارد؟ اين جا و آن‌جا
13- «به صرافت افتادم» ؛ قصد كردم
14- عبارت «زورخونه چه دخلي داره به اين گل‌دسته‌ها» دخل داشتن ؛ يعني ... : ربط داشتن
15- «با قفلش كند و كو كرديم» به چه معني است؟ با قفلش رو رفتيم
16- «محل نگذاشتن» ؛ يعني ... : توجه نكردن
17- «عموي من زورخانه كار بود» زورخانه چه محلي است؟ محل ورزش باستاني
18- آيا «گل‌دسته‌ها و فلك» داستاني نمادين است؟ بلي، تمايل انسان به آزادي را بيان مي‌كند.


درس ششم
قاضي بست
لغت
1- «برنشستن» ؛ يعني ... : سوار شدن
2- «نماز پيشين» به چه معناست؟ نماز ظهر
3- «ضيعت» ؛ يعني ... : زمين زراعتي
4- معني «توقيع» چيست؟ امضا
املاء
5- عبارت «بانگ و حزاحز و قريو خواست. امير برخواست.» چند غلط املايي دارد؟ چهار غلط (هزاهز، غريو، خاست، برخواست)
تاريخ ادبيات
6- موضوع اصلي كتاب «تاريخ بيهقي» چيست؟ تاريخ سلطنت مسعود غزنوي
7- نام ديگر «تاريخ بيهقي» چيست؟ تاريخ مسعودي
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
8- «آب نيرو كرده بود.» به چه معناست؟ فشار آب زياد شده بود.
9- جمله‌ي «وهنر آن بود ...» ؛ يعني ... : بخت يار بود.
10- «امير مثال داد.» ؛ يعني ... : اميرفرمان داد.
11- «حلال‌بي‌شبهت باشد.» به‌چه معني است؟ بدون شك حلال است.
12- مفهوم عبارت «پيغامي است سوي بونصر در بابي.» چيست؟ براي بونصر درباره‌ي موضوعي، پيغامي است.
13- «دبير كافي» ؛ يعني ... : دبير لايق
14- «درعهده‌ي اين‌نشوم» ؛ يعني... : مسئوليت اين كار را نمي پذيرم.
15- «اوخداوند ولايت‌است»به‌چه‌معني است؟ او صاحب مملكت است.
16- «حُطام دنيا» كنايه است از ... : مال دنيا
17- عبارت «ورز و وبال اين چه به كار آيد؟ كدام معني را دارد؟ گناه و عذاب اين (كار) چه فايده‌اي دارد.


درس هفتم
بيهقي و هنر نويسندگي او
لغت
1- «زعارت» ؛ يعني ... : تندخويي
2- «فتنه‌انگيزي» با چه واژه‌اي مترادف است؟ تضريب
3- در عبارت «موي سر ماليده، زير دستار پوشيده كرده» ماليده به چه معني است؟ مرتب
4- به بيان مقصود در كوتاه‌ترين لفظ و كم‌ترين عبارت، چه مي‌گويند؟ ايجاز
املاء
5- عبارت «بيهقي معلومات و محفوظات فراوان و ذوقي روشن در نويسنده‌گي داشت.» كدام واژه نادرست نوشته شده است؟ نويسندگي
6- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «عنان قلم، مهاورات اشخاص، ‌هبري رنگ» : دو (محاورات ،‌حبري)
تاريخ ادبيات
7- «نثر تاريخ بيهقي» چه نوع نثري است؟ نثر مرسل
8- تاريخ بيهقي در عين حقيقت پژوهي، به چه صورت نوشته شده است؟ رماني گيرا و دل‌چسب
درك مطلب
9- «برخويشتن مي‌ژكيد.» كدام معني را دارد؟ غرولند مي‌كرد.
10- «سخن تمام راندن.» ؛ يعني ... : حق مطلب را ادا كردن
11- مفهوم جمله‌ي «نيك از جاي شدن» چيست؟ از كوره در رفتن.
12- مفرد كلمه‌ي «سجايا» كدام واژه است؟ سجيه
13- «خّلق‌گونه» ؛ يعني ... : كهنه
14- عبارت «اين بوسهل مردي امام‌زاده و محتشم بود.» به چه معني است؟ بوسهل مردي بزرگ‌زاده و داراي شكوه و جلال بود.
15- «گزاف‌گو» ؛ يعني ... : بيهوده‌گو
16- «جبّه‌اي داشت حبري رنگ» ؛ يعني ... : جامه‌اي داشت كبود رنگ
17- «امير از آن جهان آمده،» ؛ يعني ... : امير از مرگ نجات يافته
18- «جامه بگردانيد» ؛ يعني ... : لباس عوض كرد.


درس هشتم
داستان داستان‌ها / وقت صحر
لغت
1- «تحجّر» در اصطلاح ... : شكل گرفتن انديشه در ذهن است كه تغيير آن ممكن نباشد.
2- «سطوت» ؛ يعني ... : حشمت، مهابت
3- «استيصال» كدام معني را دارد؟ ناچاري
4- «پيركانا» به چه معني است؟ پيراحمق
املاء
5- كدام تركيب املاي نادرست دارد؟ «تجلّي صفات، فراق ملك، حبّ ذات» فراغ كلمات
تاريخ ادبيات
6- كتاب«داستان‌داستان‌ها»اثركيست؟دكترمحمدعلي اسلامي ندوشن
7- «نوعي نوشته يا نمايش نامه با موضوعي غم‌انگيز» چه نام دارد؟ تراژدي
آرايه‌هاي ادبي
8- «بوته‌ي آزمايش» به كنايه ؛ يعني ... : محك زدن و آزمودن
9- مصراع«كفي‌راد دارد،دلي پر ز داد» چه آرايه‌اي دارد؟جناس/مجاز
10- عبارت«زردشت اورا كمربسته كرده‌است.» چه آرايه‌اي دارد؟ كنايه

درك مطلب و دانستني‌هاي درس
11- در كتاب «داستان داستان‌ها» نبرد رستم و اسفنديار چه نام گرفته‌است؟ نبرد بر سر آزادي و اسارت
12- اسفنديار نماينده‌ي كدام قشر از اقشار جامعه است؟ دين و دولت
13- «اسفنديار فرتوتي رستم را تحقير مي‌كند» ؛ يعني ... : اسفنديار پيري رستم را تحقير مي‌كند.
14- «تعبيه‌ي زال» كدام معني را مي‌رساند؟ نيرنگ زال
15- چرا رستم غلبه بر اسفنديار را مشكل مي‌داند؟ چون اسفنديار رويين تن است.
16- منظور از «هفت‌خان» چيست؟ هفت مرحله‌ي دشوار در زندگي و جنگ‌هاي رستم
17- «تو اندر زمانه رسيد نوري« ؛ يعني ... : تازه به دوران رسيده‌اي
18- «كي راد دارد دلي پر ز داد» كدام معني را دارد؟ بخشنده و دادگر است.


درس نهم
خون خورشيد / بانگ جرس
لغت
1- «اشاعه» به كدام معني است؟ پراكنده ساختن
2- «شمشير آخته» ؛ يعني ... : شمشير بيرون كشيده شده
3- «جرس» به چه معني است؟ زنگ
4- «تانّي» ؛ يعني ... : آهستگي
تاريخ ادبيات
5- كتاب «برزيگران دشت خون» اثر كيست؟ پرويز خرسند
6- مجموعه شعر«سرود سپيده» اثر كيست؟ حميد سبزواري
املاء
7- كدام تركيب غلط نوشته شده است؟ «نگاه‌هاي تأثّرآميز، صحابه‌ي بلندپايه، رشته‌اي نامرعي»
آرايه‌هاي ادبي
8- عبارت «پيكار داد بود و بيداد و مبارزه‌ي حق بود و باطل» چه آرايه‌اي را دارد؟ تضاد
9- در عبارت «... چون اختري تابناك و پرفروغ از تاريكي‌هاي گريخت.» كدام ركن تشبيه حذف شده است؟ مشبه
10- مصراع«دل‌برعبور از سرخار وخاره‌بنديم.»چه‌آرايه‌اي‌دارد؟جناس
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
11- «پا در ركاب‌داشتن»به‌چه‌معني‌است؟آماده‌ي هجوم و حمله شدن
12- «وادي اَيمن» كدام سرزمين است؟ فلسطين
13- «كليم‌ا...» لقب كدام پيامبر است؟ موسي
14- در مصراع «مقصد ديار قدس همپاي جلودار» منظور از «جلودار» كيست؟ امام‌خميني
15- مفرد واژه‌ي «صحابه» چيست؟ صاحب
16- «صديق» ؛ يعني ... : كسي كه بسيار راست مي‌گويد.
17- «بانگ‌رحيل» به‌چه‌معني است؟ فراخوان براي رفتن به كوچ كردن
18- منظور از كلمات مشخص شده چيست؟ «وادي پر از فرعونيان و قبطيان است.» اسرائيليان


درس دهم
تپه‌ي برهاني / باغ نگاه
لغت
1- «محمل» ؛ يعني ... : كجاوه
2- «نسق» به چه معني است؟ نظم و ترتيب
3- «اهل مروّت» ؛ يعني ... : جوان مردان
4- «وداع» به چه معني است؟ خداحافظي و بدرود

املاء
5- كدام‌تركيب‌غلط‌املايي‌دارد؟ «ناحيه‌ي شقيقه، صداي اضطراب‌آور، حرب احد» اضطراب‌آور
تاريخ ادبيات
6- كتاب «روضه‌ي خلد» اثر كيست و در چه قرني نوشته شده است؟ مجدخوافي، قرن هشتم
آرايه‌هاي ادبي
7- كدام تركيب تشبيه نيست؟ «شراب فرقت، باغ نگاه، موج فروخفته» : موج فروخفته
8- در مصراع «صبح، دو مرغ رها / بي‌صدا، صحن دو چشمان تو را ترك كرد.» دو مرغ رها چه آرايه‌اي دارد؟ استعاره
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
9- «به‌آخر خط رسيده‌ايم» ؛ يعني ... : مرگ‌ونابودي ما حتمي‌است.
10- «هوا گرگ‌و ميش بود.» به چه معني است؟ صبح بسيار زود بود.
11- منظور از «لب ديوار دل» چيست؟ چشم
12- «پاتك» ؛‌ يعني ... : ضد حمله
13- «يك در حرب اُحد بود» ؛ يعني ... : شخصي در جنگ اُحد شركت كرده بود.
14- «آب برداشتم و گرد تشنگان مي‌گشت.» در كدام واژه «حذف» صورت گرفته است؟ مي‌گشت (مي‌گشتم)
15- «تناول كردن» به چه معني است؟ خوردن
16- «انهدام نيرو» چه معنايي دارد؟ نابودكردن نيروي دشمن
17- «دوران‌هشت‌ساله‌ي‌دفاع‌مقدس»اشاره‌به‌چيست؟جنگ‌ايران وعراق


درس يازدهم
ترانه‌ي من
لغت
1- «كژخيم» ؛ يعني ... : بدرفتار، كژرفتار
2- «رايزنان» به چه معني است؟ مشاوران
3- «كسي كه پيشاپيش قافله با زوار حركت مي‌كند و آواز مي‌خواند.» هم معني با چيست؟ چاووش
4- راهب در جمله‌ي «تزار به راهب كمك كرد تا جامه‌ي مرد زخمي را درآورد.»كيست؟ عابدمسيحي / ترساي پارسا و گوشه‌نشيني
املاء
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «محتاج مردم، پيش‌آمد نامناسب، جامه‌اي ژنده» : پيشامد نامناسب
تاريخ ادبيات
6- «مكبث» اثر كدام شاعر است؟ ويليام شكسپير
7- «جنگ و صلح» را چه كسي نوشته است؟ لئون تولستوي
8- سروده‌هاي كوتاه شكسپير چه نام دارد؟ غزلواره
آرايه‌ها
9- در عبارت «تزار مثل مار چنبر زد و به‌خواب رفت» وجه شبه چيست؟ چنبرزدن و حلقه‌شدن
10- «مشبه» در جمله‌ي «همانند امواج، دقايق عمر ما نيز به‌سوي فرجام خويش مي‌شتابند.» چيست؟ دقايق عمر

درك مطلب و دانستني‌هاي درس
11- مضمون «غزلواره‌هاي شكسپير» چيست؟ عشق و ستايش جواني و مسائل اخلاقي
12- «خسوف‌هاي كژخيم» ؛ يعني ... : حوادث ناگوار
13- «تزار» كيست؟ لقب پادشاهان روسيه در قديم
14- «تزار جامه‌ي ‌ژنده ‌پوشيد.» به ‌چه ‌معني ‌است؟ تزارجامه‌ي كهنه پوشيد.
15- «در فرزانگي نام‌آور بود.» ؛ يعني ... : به خردمندي معروف بود.
16- «زمان فرّه جواني را مي‌پژمرد.» ؛‌ يعني ... : گذشت روزگار شكوه جواني را از بين مي‌برد.
17- جمله‌ي«با راهبي‌راي‌زند» به چه معني است؟ با راهبي مشورت كند.
18- در شعر «ولادت كه روزگاري از گوهر نور بود...» چرا ولادت گوهر نور است؟ چون آفرينش انسان مقدس است.
19- «زبان» شكسپير در غزلواره‌ها چگونه است؟ روان‌و ساده با تصاوير بديع و زيبا
20- «لئون تولستوي» متعلق به چه قرني است؟ نوزدهم


درس دوازدهم
ققنوس / چشم به راه
لغت
1- «متقاعد كردن» ؛ يعني ... : مجاب كردن
2- «بديع» در جمله‌ي «اين آشيانه آن قدر بديع بود كه ...» به چه معني است؟ نو و تازه
3- «ثقبه» ؛ يعني ... : سوراخ كوچك
4- «طرفه» در مصراع «هست ققنوس طرفه مرغي دلستان» چه معني مي‌دهد؟ شگفت‌آور
املاء
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «اضغاث احكلام، غليه‌ي حلوا، مالك دوذخ» : قليه‌ي حلوا، مالك دوزخ
6- مجموعه‌ي«ماه‌نو ومرغان‌آواره»اثركدام‌شاعراست؟رابيندررانات تاگور
تاريخ ادبيات
7- «اخلاق الاشرف» اثر كيست؟ عبيد زاكاني
8- «منطق‌الطّير» از كدام شاعر است؟ عطّار نيشابوري
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
9- اگر كلمه‌اي جز معني اصلي، نشانه و مظهر معاني ديگر قرار گيرد، به آن چه مي‌گويند؟ نماد
10- «ققنوس» نماد چيست؟‌ هويّت و موجوديّت يك ملت
11- «نسلش منقرض شده است.» ؛ يعني ... : نسلش از بين رفته است.
12- «ادب غنايي» در چند شكل مطرح شده است؟ چهار شكل
13- «بث الشكوي» به چه معني است؟ گله و شكايت
14- «مدتي اندك چون چشم به هم زدن» با چه واژه‌اي هم معني است؟ لمحه
15- «به سخره گرفتن» ؛ يعني ... : به بيگاري گرفتن، ريشخندكردن
16- مفهوم بيت «هركه در اين بزم مقرب‌تر است/ جام بلا بيشترش مي‌دهند.» چيست؟ هر كس در اين دستگاه بيشتر مورد توجّه است، بيشتر عذاب مي‌كشد.
17- كتاب «ويس و رامين» از كدام نوع ادبيات است؟ ادب غنايي
18- مفرد واژه‌ي «اكابر» چيست؟ اكبر


درس سيزدهم
اميد ديدار / آفتاب وفا
لغت
1- «فرقت» ؛ يعني ... : دوري
2- «خليدن» به چه معني است؟ مجروح شدن
3- «ديدار» در مصراع «چوبينم دوست را يك روز ديدار» به چه معني است. چهره
4- «چه مايه» در مصراع «چه مايه غم خورد تا گل برآرد» چه معني‌اي دارد؟ به مقدار زياد
املاء
5- در كدام تركيب غلط املايي وجود دارد؟ «سبز و نقض، عود و صاج، بانگ طرب» : سبز و نغز، عود و ساج
تاريخ ادبيات
6- چه داستاني است كه بازمانده‌ي يك داستان كهن و عاشقانه‌ي ايراني است؟ ويس و رامين
7- فخرالدين اسعد گرگاني در كدام قرن مي‌زيسته است؟ قرن پنجم
8- «حسّان‌العجم» لقب كدام شاعر است؟ خاقاني
آرايه‌هاي ادبي
9- قافيه‌ي بيت «نه شاخش خشك گردد روز سرما / نه برگش زرد گردد روز گرما» چه آرايه‌اي دارد؟ تضاد، جناس
10- بيت «اگر چه تلخ باشد فرقت يار / در او شيرين بود اميد ديدار» چه آرايه‌اي دارد؟ تضاد
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
11- بيت «نبيني باغبان چون گل بكارد / چه مايه غم خورد تا گل برآرد» بر چه امري تأكيد دارد؟ تلاش و كوشش
12- آثار «فخرالدين اسعدگرگاني» در شمار كدام نوع ادبيات است؟ ادبيات غنايي
13- «تميار ديدن» ؛ يعني ... : درد و رنج بردن
14- «نامه‌ي سر به مهر» به چه معني است؟ نامه‌ي سربسته
15- «پيك بسته قبا» ؛ يعني ... : پيك مخصوص
16- «عود و ساج» چيست؟ نوعي درخت
17- «پيراستن» ؛ يعني ... : زدودن، زينت دادن
18- «رغم» در اصل ؛ يعني ... : به خاك آلودن بيني


درس چهاردهم
پروانه‌ي بي‌پروا / سخن
لغت
1- «گران‌جان» ؛ يعني ... : نادان، فرومايه
2- «مضيف» ؛ يعني ... : مهمان‌خانه
3- «غازه» به چه معني است؟ گلگونه
4- «آوازه‌شدن» ؛ يعني ... : مشهور شدن
املاء
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «حقّه‌ي زر، حوضه‌ي ادبيات، شكفته‌گي روح» : حوزه‌ي ادبيات، شكفتگي روح
تاريخ ادبيات
6- «مصيبت‌نامه» اثر كيست؟ عطار نيشابوري
7- نام ديگر كتاب «منطق‌الطير» چيست؟ مقامات‌الطيور
8- كدام اثر عطار نيشابوري به نثر است؟ تذكرة‌الاوليا
آرايه‌هاي ادبي
9- «پاي كوبان» در مصراع «پاي كوبان بر سر آتش نشست.» چه آرايه‌اي است؟ كنايه
10- در مصراع «سرخ شد چون آتشي اعضاي او» وجه شبه چيست؟ سرخي
11- كلمات قافيه در بيت «دست دركش كرد با آتش به هم / خويشتن گم كرد با او خوش به هم» كدامند؟ آتش، خوش
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
12- در «منطق‌الطير» عاشق حقيقي چگونه تصوير شده است؟ به شكل پروانه‌اي كه از آتش پروا ندارد.
13- مصراع «بازگشت و دفتر خود بازكرد» به چه معني است؟ برگشت و آن چه ديده بود شرح داد.
14- در منطق‌الطير پرندگان براي ديدن «سيمرغ» چند مرحله را طي مي‌كنند؟ هفت مرحله
15- «در كاربودن» ؛ يعني ... :‌كارآزموده بودن
16- غزل‌هاي«مولانا»دركدام‌حوزه‌ي‌ادبيات قرار مي‌گيرند؟ ادب غنايي
17- منظور از «گوهر گوينده» چيست؟ نفس ناطقه‌ي انسان
18- «نقصان‌به‌ملك‌رسيد.» ؛ يعني ... كم و كاستي به مملكت راه يافت.


درس پانزدهم
كبوتر طوقدار / از ماست كه بر
لغت
1- «متصيّد» ؛ يعني ... : شكارگاه
2- «جال» به چه معني است؟ تله و دام
3- «مطوقّه» چه معني مي‌دهد؟ طوقدار
4- «مظاهرت» ؛ يعني ... : پشتيباني
املاء
5- عبارت «در وقت فراق موافقت اولي‌تر، والّا تاعنان مجال وقيئت يابند.» چند غلط املايي دارد؟ سه (فراغ، طاعنان، وقيعت)
6- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «مواجب صيادت، موالات تو، مرغزاري نزه» : مواجب سيادت
تاريخ ادبيات
7- اصل كتاب «كليله و دمنه» به كدام كشور تعلق داشته است؟ هندوستان
8- مترجم «كليله و دمنه» به زبان عربي كيست؟ ابن مقفع
9- «ناصرخسرو قبادياني» در سرودن چه نوع شعري، شهرت دارد؟ قصيده
آرايه‌هاي ادبي
10- در جمله‌ي «پرزاغ چون دم طاووس نمودي» كدام ركن تشبيه موجود نيست؟‌
11- در مصراع «درفشان لاله در وي چون چراغي» مشبه كدام واژه است؟ لاله
12- درمصراع «امروز همه روي جهان زير پر ماست.» قسمت مشخص شده چه آرايه‌اي دارد؟ كنايه
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
13- «اختلاف صيادان آن جا متواتر» ؛ يعني ... : صيادان به آن‌جا رفت و آمد بسيار داشتند.
14- «اين مرد را كاري افتاده است.» به چه معني است؟ اين مرد در صدد انجام دادن كاري است.
15- «به تگ ايستاد» چه معني مي‌دهد؟ شروع به دويدن كرد.
16- «در ضبط آوردن» ؛ يعني ... : گرفتن
17- مفهوم «هريك خود را مي‌كوشيد» چيست؟ هر يك براي رهايي خود تلاش مي‌كرد.
18- «سر خويش گرفت» ؛ يعني ... : دنبال كار خود رفت.
19- مفهوم «راه بتافتند.» چيست؟ تغيير جهت دادند.
20- مفهوم جمله‌ي «اهمال جانب من جايز نشمري» چيست؟ در حق من سستي و سهل‌انگاري نمي‌كني.


درس شانزدهم
نوروز/ زاغ و كبك
لغت
1- «متقارب» ؛ يعني ... : نزديك شونده
2- «مكاس» مي‌كرد» به چه معني است؟ چانه مي‌زد.
3- «راغ» چه معني مي‌دهد؟ صحرا، بيابان
4- «فتوّت» ؛ يعني ... : جوان‌مردي
املاء
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «تمدّن مصنوعي، سروش احورامزدا، صحيفه‌ي عالم» : اهورامزدا
تاريخ ادبيات
6- درون مايه‌هاي مثنوي «هفت‌اورنگ» چيست؟ عرفاني و اخلاقي
7- كدام كتاب را «جامي» به تقليد از گلستان سعدي نوشته است؟ بهارستان
8- كتاب «روضه‌ي خلد» اثر كيست و در چه قرني نوشته شده است؟ مجدخوافي، قرن ششم
آرايه‌هاي ادبي
9- مصراع«رخت‌خود ازباغ به‌راغي‌كشيد»چه‌آرايه‌اي‌دارد؟كنايه،جناس
10- «ارابه‌ي بي‌رحم زمان» چه آرايه‌اي را به وجود آورده است؟ تشبيه، تشخيص
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
11- مفهوم‌ مصراع «عرضه ده ‌مخزن پنهان‌ كرده» چييست؟ نشان‌دهنده‌ي گنج‌هاي پنهان كوه
12- «رفت به شاگردي رفتار او» ؛ يعني ... : از او تقليد كرد.
13- «نارده كبك» به چه معني است؟ كبك كمياب
14- در بيت «عاقبت از خامي خود سوخته / رهروي كبك نياموخته» چه امري نكوهش شده است؟ تقليد
15- «پايمردي» ؛ يعني ... : شجاعت
16- در عبارت «اين فرزند فراموشكار، مادر خويش را از ياد مي‌برد.» منظور از «مادر» چيست؟ طبيعت
17- «جريده‌ي عالم» ؛ يعني ... : ‌جهان و روزگار
18- «امهال اين، دور از فتوّت» كدام معني را دارد؟ به تعويق انداختن اين دور از جوان مردي است.


درس هفدهم
هجرت / آفتاب پنهاني
لغت
1- «سترگ» ؛ يعني ... : زورمند، بزرگ جثه
2- «حرمان» به چه معني است؟ نوميدي
3- «تذرو» چه معني مي‌دهد؟ قرقاول
4- «آيينه» نماد چيست؟ صفا و پاكي
تاريخ ادبيات
5- «رجعت سرخ ستاره» اثر كيست؟ علي معلّم
6- «دري به خانه‌ي‌خورشيد» ازكدام نويسنده است؟ سلمان هراتي
7- كتاب «تنفس صبح» اثر كيست؟ قيصر امين‌پور
آرايه‌هاي ادبي
8- مصراع «بيا كه ياد تو آرامشي است طوفاني» چه آرايه‌اي دارد؟ متناقض‌نما
9- مصراع «هابيليان بوي قيامت مي‌شنيدند» چه آرايه‌اي دارد؟ حس‌آميزي
10- در مصراع «عالم ثناگوي جلال همّت او»، كدام واژه «مجاز» است؟ عالم
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
11- در مصراع «برخفته‌ي شب، شبروي بيدار ديدم» منظور از «شبرو» كيست؟ امام‌خميني
12- «شوكت ديرينه» در مصراع «از روزن شب، شوكت ديرينه ديده» به چه معني است؟ گذشته‌ي درخشان اسلام
13- «تويي كه در سفر عشق خط پاياني» ؛ يعني ... : پايان بخش خط انبياء‌و اولياء هستي
14- مصراع «تو از حوالي اقليم هركجاآباد» به چه معني است؟ تو به سرزميني تعلق داريد كه همه‌جايش آباد است.
15- منظوراز«اين‌فصل»درمصراع«اين فصل را با من بخوان...»چيست؟ كتاب انقلاب
16- «پلك‌دل پريدن» اعتقادي‌است عاميانه به‌معني... : آمدن‌ميهمان


درس نوزدهم
نياز روحاني / چشم‌هاي
لغت
1- «جولاهه» به چه معني است؟ بافنده، نساج، عنكبوت
2- «جولان دادن» ؛ يعني ... : تاخت و تاز كردن
3- «هَزار» در مصراع «آواي خوش هزار تقديم تو باد» چه معني مي‌دهد؟ بلبل
4- «گدازه» ؛ يعني ... : پاره‌ي آتش
تاريخ ادبيات
5- كتاب «اسرارالتوحيد» اثر كيست؟ محمد منّور
6- مجموعه شعر «سفر سوختن» اثر كيست؟
7- وزن رباعي معادل است با ... : لاحول ولا قوة الّا بالله
8- معروف‌ترين شاعر رباعي‌سرا كيست؟ خيام نيشابوري
آرايه‌هاي ادبي
9- «اگر شاعر دليلي غير واقعي، اما شاعرانه بياورد.» از چه آرايه‌اي استفاده كرده است؟ حسن تعليل
10- «گل زخم» چه آرايه‌اي دارد؟ تشبيه
11- «چشم به راه بودن» چه‌آرايه‌اي است؟ كنايه
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
12- «قدمت تاريخ» ؛ يعني ... : كهنگي و ديرينگي تاريخ
13- گزارش نويسنده «از زندگي، حالات و احساسات خويش» چه نام دارد؟ حسب حال
14- «بردوش زمانه‌لحظه‌ها سنگين بود» ؛ روزگار به سختي و به كندي مي‌گذشت.
15- «به پاس يك دل ابري» ؛ يعني ... : به خاطر يك دل‌گرفته
16- مفهوم مصراع «خورشيد و زمين و آسمان غمگين بود» چيست؟ طبيعت عزادار بود.
17- از جمله مفاهيم محوري انقلاب اسلامي كدام است؟ عشق و شهيد و شهادت
18- «پاي بدان گو فرو برده» ؛ يعني ... : پاي خود را درون گودال فروبرده بود.



درس بيست و يكم
بخوان
لغت
1- «علق» ؛ يعني ... : خون غليظ
2- «امم» به چه معني است؟ امت‌ها
3- «قيّه كشيدن» چه معني مي‌دهد؟ جيغ كشيدن به هنگام جشن
4- «مراوده» ؛ يعني ... : با كسي رفت و آمد داشتن
املاء
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «كوه‌هاي عبوس،‌كوه حرا، علايم حياط» : علايم حيات
تاريخ ادبيات
6- كتاب «پيامبر» اثر كيست؟ زين‌العابدين رهنما
7- در نوشتن كتاب «پيامبر» از چه شيوه‌اي استفاده شده است؟ توصيف و داستان‌نويسي
آرايه‌ها
8- در عبارت «در همين كوه تاريكي و روشنايي طبيعت پررنگ‌تر است.» چه آرايه‌اي وجود دارد؟ تضاد
9- عبارت «تمام سنگ‌ها حالت استماع دارند،‌گوش مي‌كنند و منتظرند.» چه آرايه‌اي وجود دارد؟ تشخيص
10- «وجه شبه» در اين عبارت چيست؟ «روحش به سان كبوتري كه به اضطراب افتد تكان خورد.» تكان خوردن
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
11- در عبارت «مكه يك كوه تاريخي دارد و اين كوه يك آشناي صميمي» آشناي صميمي كيست؟ حضرت محمد(ص)
12- كتاب‌هايي كه درباره‌ي زندگي پيامبر نوشته شده است، چه نام‌ دارد؟ سيره
13- در عبارت «اين كوه روحي پيدا كرده بود كه مي‌خواست منشأ آيين نويني بشود.» دين اسلام
14- بيت «نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت / به غمزه مسئله آموز صد مدرّس شد» كدام ويژگي حصرت محمد (ص) را بيان مي‌كند؟‌امّي بودن
15- منظور از «رستاخيز موعود» چيست؟ روز قيامت
16- مفرد واژه‌ي «قوافل» چه واژه‌اي است؟ قافله
17- در عبارت «رمه‌ها از ان عبور مي‌كنند و غباري افشان مي‌نمايند.» افشان به چه معني است؟ پراكنده
18- «ابديت» ؛ يعني ... : جاودانگي
19- «مي‌ديد او در بند خودش نيست.» به چه معني است؟ مي‌ديد او به فكر خودش نيست.
20- مفرد كلمه‌ي «كاينات» چيست؟ كاينه


درس بيست و دوم
بوي جوي موليان / ملك
لغت
1- «مباهات» به چه معني است؟ فخر كردن
2- «گرده» ؛ يعني ... : نان و خوراكي
3- «ايما» به چه معني است؟ اشاره كردن
4- در مصراع «پيش صاحب نظران ملك سليمان باد است.» صاحب‌نظران به چه معني است؟ عارفان و پارسايان
املاء
5- كدام‌تركيب غلط املايي دارد؟ «حياط دربست، اتاقكي محسور، خبر انتساب» : اتاقكي محصور، خبر انتصاب
تاريخ ادبيات
6- اصل كتاب «سندباد نامه» از كدام كشور بوده است؟ هندوستان
7- «سند بادنامه» اثر كيست؟ ظهيري سمرقندي
8- كتاب «بخاراي من،‌ايل من» از كيست؟ محمدبهمن بيگي
آرايه‌هاي ادبي
9- در مصراع «همچو نرگس بگشا چشم و ببين كاندرخاك...» نرگس نماد چيست؟ چشم
10- عبارت «ازشنيدن اسم‌شهر قند در دلم آب‌مي‌شد.» چه آرايه‌اي دارد؟ كنايه
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
11- «اسبي كه رنگ او ميان زرد و بور باشد.» هم معني با چه واژه‌اي است؟ كرند
12- عنوان درس «بوي جوي موليان» از كدام شاعر گرفته شده است؟ رودكي
13- «از وجه زاد و توشه» ؛ يعني ... : براي خوراك سفر
14- «خيمه‌ي انسان مزن بر در اين كهنه رباط» به چه معني است؟ به اين دنيا دل مبند.
15- ذكر نام‌شاعر درپايان شعر در اصطلاح چه ناميده مي‌شود؟ تخلّص
16- «مادرت را اعانت مي‌كردم.» ؛ يعني ... : به مادرت كمك مي‌كردم.
17- معناي كنايي «آب خوش از گلويش پايين نمي‌رود.» چيست؟ با خوشي و راحتي زندگي نمي‌كند.
18- در جمله‌ي «از ترقّي عدليه چشم پوشيدم.» عدليه به كدام اداره گفته مي‌شد؟‌دادگستري
19- «برجستگي جلو زين اسب كه از چوب، شاخ يا فلز سازند مترادف است با ... : قاچ زين


درس بيست و سوم
اقليم عشق
لغت
1- «مضيق» به چه معناست؟ تنگنا
2- «عين اليقين» ؛ يعني ... : يقيني كه از ديدن حاصل شود.
3- «فرقدان» به چه معني است؟ دو ستاره در صورت فلكي دب اكبر
4- «زنّار» ؛ يعني ... : كمربندي كه زردشتيان و مسيحيان به كمر مي‌بستند تا از مسلمانان شناخته شوند.
املاء
5- در بيت «قصد ايشان نهفته اصراري است / كه به ايماكنندگان اظهار» كدام واژه غلط نوشته شده است؟ اسرار
تاريخ ادبيات
6- عمده شهرت «هاتف اصفهاني» به چيست؟ ترجيع‌بند عرفاني
7- «هاتف اصفهاني» شاعر كدام دوره است؟ افشاريان و زنديان
آرايه‌هاي ادبي
8- كدام تركيب «تشبيه» است؟ «چشم دل، اقليم عشق، پاي اوهام» : اقليم عشق
9- مصراع «مرد راهي اگر بيا و بيار» چه آرايه‌اي دارد؟ جناس
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
10- «ترجيع‌بند» چگونه قالب شعري است؟ چند بخش است كه هر بخش قافيه‌ي جداگانه‌اي دارد،‌بيتي فاصله‌ي بندها تكرار مي‌شود.
11- در مصراع «برهمه اهل اين زمين به مراد...» منظور از اهل اين زمين، چه كساني هستند؟ عاشقان
12- «هاتف اصفهاني» در غزل پيرو كيست؟ سعدي و حافظ
13- «سرگران» ؛ يعني ... : بي‌اعتنا
14- «ملك‌لامكان» به‌چه سرزميني گفته مي‌شود؟ گستره‌ي فرمان‌روايي خداوند
15- «اولي‌الابصار» به چه معني است؟ دانايان
16- بيت «باريابي به محفلي كان‌جا / جبرئيل امين ندارد بار» به كدام رويداد اشاره دارد؟ معراج پيامبر
17- معناي‌بيت«شودآسان زعشق كاري‌چند/كه‌بود نزدعقل‌بس‌دشوار» چيست؟عشق‌كارهايي راكه عقل‌نمي‌تواند انجام دهد،‌انجام مي‌دهد.


درس بيست و چهارم
موسي و شبان
لغت
1- «نمط» ؛ يعني ... : روش
2- «چارق» به چه معني است؟ كفش چرمي
3- «عتاب» به چه معني است؟ سرزنش، ملامت
4- «فصل كردن» ؛‌يعني ... : جداكردن
تاريخ ادبيات
5- قصه‌ي «موسي و شبان» از كدام دفتر مثنوي است؟ دفتر دوم
6- آموزه‌هاي‌عرفاني«مثنوي‌معنوي»درچه‌قالبي‌بيان شده است؟ تمثيل
آرايه‌هاي ادبي
7- «ژاژ خاييدن» چه آرايه‌اي است؟ كنايه
8- دو واژه‌ي (حلق و خلق) نسبت به هم چه آرايه‌اي دارند؟ جناس
درك مطلب و دانستني‌هاي درس
9- در مصراع «آفتابي را چنين‌ها كي رواست» منظور از (آفتاب) كيست؟ خداوند بزرگ
10- «هر كسي را اصطلاحي داده‌ام» ؛ يعني ... : به هر كس شيوه‌اي آموخته‌ام.
11- در مصراع «در حق او مدح و در حق تو ذم» منظور شاعر از «او و تو» كيست؟ چوپان، موسي
12- در مصراع «ملت عشق از همه دين‌ها جداست.» ملت در كدام معني به كار رفته است؟ عقيده و مذهب
13- در مصراع «من نكردم امر تا سودي كنم.» امر به چه چيزي منظور نظر است؟ عبادت
14- «با كي اَستَت» ؛ يعني ... : با چه كسي سخن مي‌گويي.
15- «فُشار» ؛ يعني ... : سخن بيهوده
16- «آفتابي را چنين‌ها كي رواست» به چه معني است؟ چنين چيزهايي لايق خداوند نيست.
17- «دهان دوختن» كنايه است از ... : سكوت كردن
18- «گران جاني» به چه معني است؟‌ تنبلي و سستي در عبادت
19- عبارت «خون شهيدان را ز آب اولي‌تر است» به چه معني است؟ شهيد در خون تپيده به غسل نياز ندارد.
20- مصراع «عشق را درياي غم، غم‌ناك نيست.» ؛ يعني ... : عشق از درياي غم، ترس و هراسي ندارد

 


شبنم عشق
لغت
1- «سُفت» ؛ يعني ... : دوش، كتف
2- «طين» به چه معني است؟ گِل
3- «پنهان كردن حقيقت» معني چه واژه‌اي است؟ تلبيس
4- «جنيبت كش» ؛ يعني ... : ميرآخور
املاء
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «خزانه‌ي غيب، تفرّص كردن، خطاب عزّت» : ‌تفرس كردن
تاريخ ادبيات
6- اثر «نجم‌الدّين دايه» چيست؟ مرصادالعباد
7- نجم‌الدّين دايه از عرفاي قرن ... است. هفتم
آرايه‌هاي ادبي
8- كدام تركيب «تشبيه» نيست؟ «شبنم عشق، ابر كرم، خاك آدم» خاك آدم
9- «خاك تن در نمي‌دهد.» چه آرايه‌اي دارد؟ كنايه
10- «يك قبضه خاك» ؛ يعني ... : مشتي خاك
11- «وسايط گوناگون در هر مقام بركار كرد.» ؛ يعني ... : در ساختن هرچيز از واسطه‌ و وسيله‌اي استفاده كرد.
12- مفهوم مصراع «اي به ازل بوده و نابوده ما» چيست؟ تو هميشه وجود داشته‌اي اما ما نبوده‌ايم.
13- «اعورانه بدو در مي‌نگريست.» به چه معني است؟ با يك چشم او را نگاه مي‌كرد.
14- «اصناف موجودات» ؛ يعني ... : موجودات گوناگون
15- عرفا «بار امانت» را چه دانسته‌اند؟ عشق
16- «تعبيه‌كردن» ؛ يعني ... : نهادن
17- نام «فرشته‌ي وحي» چيست؟ جبرئيل
18- «طوع و رغبت» ؛ يعني ... : اطاعت و ميل
19- معني‌كنايي«انگشت‌تعجّب‌دردندان‌گذاشتن»چيست؟حيران‌ماندن
20- «نقش‌هاي بوقلمون آفرينش» ؛ يعني ... : جلوه‌هاي گوناگون خلقت

 

توضیح و بررسی درس اول زبان و ادبیات پیش دانشگاهی: « نی نامه »

توضیح، معنی و مفهوم، نمونه سؤال و پاسخ خود آزمایی

درس اول : نی نامه

                                                                                                                                     ۱. بشنو از ني چون حكايت مي كند              از جدايي ها شكايت مي كند
 
 - « ني» استعاره از مولانا يا نماد هر انسان آگاه و دور مانده از اصل خويش است .

- بين حكايت و شكايت جناس ناقص اختلافي است

- مقصود از جدايي : جدايي روح جزئي ( انسان ) از روح كل (خدا) است.

-چون :  اگردر معنای « زمانی که ، هنگامی که »بکار رفته باشد؛ پیوند وابسته ساز است .

معنی: وقتي كه اين ني به صدا در مي آيد و از درد دوري و فراق خود شكوه مي كند به آن گوش فرادار

پيام : ناله ي همه ی موجودات به خاطر دوري از حق و جدایی از عالم معناست .

                  ۲. كز نيستان تا مرا ببريده اند             از نفيرم مرد و زن ناليده اند

- « ‌نيستان» استعاره از عالم معنا

- « مرد وزن» مجازاً كل هستي و همه ي موجودات

-مرا : « م  » مفول و « را » نشانه ی مفعول است . / « م » در نفیرم : مضاف الیه است .

معنی: از زماني كه مرا از نيستان(عالم معنا) جداكره اند از سوز و ناله هاي عاشقانه ي من تمامي هستي با من هم نوا شده اند.

پيام : ناله و اندوه تمام هستي به دليل جدايي از عالم معناست.

 

              ۳. سينه خواهم شرحه شرحه از فراق          تا بگويم شرح درد اشتياق

- « سينه » مجازاً شنونده اي درمند و درد آشنا

- بين « شرحه » و « ‌شرح » جناس ناقص افزايشي است

- واج آرايي (( ش‌)) / واژه ي « شرحه » تكرار است

- « درد اشتياق » : مفهومي پارادُكسي دارد ( متناقص نما)

- اشتیاق : مضاف الیه درد است .

-فِراق : جدایی( فَراغ : آسایش ، راحتی )

معنی: براي بيان درد اشتياق ، شنونده اي مي خواهم كه دوري از حق را ادراك كرده و دلش از درد و داغ فراق سوخته باشد.

پيام : به لياقت درك عشق اشاره دارد . با بيت 14 پيوند معنايي دارد.

 

            ۴. هركسي كاو دور ماند از اصل خويش              بازجويد روزگار وصل خويش

- بين واژه ي اصل و وصل جناس ناقص اختلافي

- آرايه ي تلميح در بيت مشهود است : « انالله و انا اليه راجعون» و « كل شي ءً يرجعُ الي اصله » .

-  بین دور ماندن و وصل به نوعی تضاد وجود دارد .

معنی: هرکسی که از جایگاه اصلی خود و مبدأ هستی خود دور مانده باشد  سرانجام روزگار وصال از دست رفته را می جوید و به اصل خود و به سوی پروردگار باز می گردد ..

پيام : همه ي موجودات به جايگاه اصلي خود بر مي گردند.

 

                   ۵. من به هر جمعيتي نالان شدم               جفت بد حالان و خوش حالان شدم

- بين نالان و حالان جناس ناقص اختلافي وجود دارد و بدحالان و خوش حالان تضاد و  مجازاً همه

ـ مقصود از بد حالان كساني هستند كه سير و سلوك آنها به سوي حق کُند است اما خوش حالان رهروان راه حق اند که از سیر به سوی حق شادمان اند .

--معنی: من (مولانا )ناله ی عشق به حق را برای همه سر دادم چه آنانی که از عشق کم بهره بودند و چه آنانی که در عشق به حق ،به مراتبی رسیده بودند همراه و همدم شدم

پيام: به فراگيري ناله ي ني و انعطاف پذیری و مدارا سازگار بودن با اقشار مختلف اشاره دارد.

 

                ۶. هركسي از ظن خود شد يار من                   از درون من نجست اسرار من

- ظّن : گمان ، عقیده ی فردی ، متضاد یقین

اسرار : جمع سّر ، رازها ( اِصرار : پافشاری ، الحاح)

- بين « ‌ظن» و « من» جناس ناقص اختلافي است.

- واژه ي من تكرار شده است.

- واج آرايي « ‌ن» محسوس است.

معنی: هرکسی در حد فهم و ادراک خود با من (مولانا )همراه و یار شد اما حقیقت حال مرا درک نکرد .

 

                ۷.  سِرّ من از ناله ي من دور نيست                ليك چشم و گوش را آن نور نيست

- بين دور و نور جناس ناقص اختلافي است ضمن اين كه قافيه نيز هستند.

- « چشم و گوش»مراعات نظیر و مجازاً كل حواس ظاهري است.

- « نور» مجازاً قدرت درک و بینایی است .

- « من» آرايه ي تكرار دارد.

- « نیست » در مصراع اول : فعل اسنادی و در مصراع دوم : در معنای « وجود ندارد »

- « را » حرف اضافه در معنی « برای »

- سّر من از ناله ی من دور نیست : مفهومی معادل « رنگ رخساره خبر می دهد از سّر ضمیر »

معنی: اسرار من در ناله هاي من نهفته است اما با چشم و گوش و حواس ظاهري نمي توان به حقيقت اين ناله و اسرار درون پي برد.

پيام : ظاهر بینان از درک حقیقت عشق عاجزند .

               ۸.  تن ز جان و جان زتن مستور نيست              ليك كس را ديد جان دستور نيست

- بين مستور و دستور جناس ناقص اختلافي است ضمن اين كه قافيه نيز محسوب مي شوند.

- مستور : پوشیده ، نهان  /  مسطور : نوشته شده

- « تن زجان و جان ز تن » آرايه ي قلب و عكس دارند.

- « تن و جان» مفهومي متضاد دارند و نيز واژه ي « جان» تكرار نيز هست.

- در این  بیت در صامت « ن » آرایه ی واج آرایی بکار رفته است .

- واژه ي« ديد» در معناي مصدري« ديدن» آمده كه به آن مصدر مرخم مي گوييم / و حرف « را » به معناي  « براي» و حرف اضافه است .

- مقصود از جان اسرار درون آدمي است .

-معنی: اگر چه تن ( جنبه ی مادی) و جان ( جنبه ی روحانی ) انسان ، پوشیده و جدا از هم نیستند امّا به هیچ چشم ظاهر بینی ، اجازه ی دیدن جان و جنبه ی روحانی انسان داده نشده است .

-پيام:«روح»از اموري ناديدني است.(بيت ۷و۸با هم پيوند معنايي دارند و بيت ۸ تاكيدي بر بيت۷ است).

 

                ۹.  آتش است اين بانگ نای و نيست باد          هر كه اين آتش ندارد ، نيست باد  

- بانگ نای به آتش تشبه شده است .

- « نيست باد» در مصراع اول و دوم جناس تام دارد ، « نيست» در مصراع اول فعل اسنادی و در مصراع دوم صفت است به معناي « نابود باد» ، « باد » در مصراع اول به معنی « هوا »اسم است و « نیست باد »در مصراع دوم فعل دعايي استبه معنی « نابود باد » . در نتيجه « نيست باد»  در حكم قافيه است نه رديف كه قافيه ي اصلي واژه ی« باد » است يعني بيت « ذو قافيتين» است .

-« آتش » در مصرع دوم ، استعاره از شور و سوز و گداز عشق است .

- در بیت بین واژه های « است و نیست / باد و آتش ، تضاد وجود دارد .

- باد و آتش، مراعات نظیر دارند .

- باد و باد  / نیست و نیست ، باهم جناس تام دارند .

-معنی: این نغمه و ناله ی نی همچون آتش پر سوز و گداز است و فقط نَنَس و باد معمولی نیست .(آتش سوزان عشق عامل این ناله و فریاد است .) هرکس که این شور و هیجان و سوز و گداز عشق را ندارد ، آرزو می کنم که نابود شود .

-پيام : عشق موجب ارزش و تعالي آدمي است.

 

               ۱۰.آتش عشق است كاندر ني فتاد              جوشش عشق است كاندر مي فتاد

- آتش عشق: عشق به آتش تشبیه شده است .

- ني و مي : جناس ناقص اختلافي و قافيه نيز هستند. همچنين مقصود از« ني» و « مي» كل عالم هستي است پس مجاز نيز محسوب مي شود.

- واج آرايي« ش» در بيت محسوس است و واژه ي عشق نيز تكرار .

- «جوشش عشق» اضافه ي استعاري است.

- چون کلمات دو مصراع در قرینه ی هم در وزن و حروف آخر یکسان و هماهنگ هستند پس می گوئیم که بيت آرايه ي ترصيع ( موازنه ) دارد.

- کاندر : مخفف که اندر به معنای که در است .

-معنی: آنچه نی را به ناله و فریاد وا داشته عشق است که همچون آتش به جان او افتاده است و آنچه که « می » را به جوش و خروش وا داشته نیز عشق است .

پيام : عشق در همه ی هستی جاری است . و محرک هستی و موجب کمال و ارزشمندی است .

                     ۱۱. ني ، حريف هر كه از ياري بريد                پرده هايش پرده هاي ما دريد

- حریف : همدم ، همراه ، مونس

- بريدن كنايه از جدا شدن و دور ماندن است.

- بين دو واژه ي« پرده » و « پرده » جناس تام است پرده ي اول، حجاب يا پوششي است كه راز ما را پنهان مي كند اما پرده ي دوم صدا و نغمه ي ني است.

- « پرده هاي ما دريد» كنايه از فاش كردن راز است.

-معنی: ني همدم كساني است كه از معشوق خود جدا مانده اند. آواز نی، راز عاشقان را آشکار می سازد و برای کسی که جویای معرفت است پرده ها و حجاب ها را از مقابل چشم برمی دارد تا معشوق حقیقی را ببیند.

-پيام : عشق افشاگر است.

 

               ۱۲.همچو ني زهري و ترياقي كه ديد ؟         همچو ني دمساز و مشتاقي كه ديد؟

- تریاق : پادزهر ، ضدّ زهر

- زهر و ترياق تضاد و نيز مصراع اول پارادوكس محسوب مي شود چون دو مفهوم متضاد به يك چيز اطلاق شده است.

- بيت موازنه دارد. / مشتاق : آرزومند .

- همچو : از ادات تشبیه ، حرف اضافه ( چو ، چون ، همچو در معنای « مثل و مانند » حرف اضافه است )

- واژه ي « دمساز» را مي توان ايهام گرفت « الف» همدم ، يار موافق « ب » دمساز به صورت مقلوب؛ ساز دم

- هر دو مصراع استفهام انكاري دارد، حرف « كه » ضمير پرسشي است.

-معنی: هیچ کس زهر و پادزهری مثل نی ندیده است که جمع اضداد باشد و در عین درد آفرینی، در مان بخش نیز باشد و هیچ کس همدم و آرزومند ی مثل نی ندیده است . ( ناله ی نی و کلام مولانا به ظرفیت وجودی افراد بستگی دارد برای آنان که درد اشتیاق ندارند مثل زهر ، درد آور و کشنده و برای آنان که آتش عشق در وجودشان شعله ور است مثل تریاق درمان بخش و تسکین دهنده است .( به تأثیر دو گانه ی نی اشاره دارد .

-پيام : ني در عين درد آفريني درمان بخش است .

 

                 ۱۳.    ني ، حديث راه پر خون مي كند              قصه هاي عشق مجنون مي كند

- راه پرخون كنايه از سير و سلوك دشوار راه عشق و فنا شدن عاشقان در راه معشوق است.

- مصرع دوم تلمیح دارد به داستان عاشقانه ی لیلی و مجنون

-معنی: نی ، داستان پر خطر عشق را بیان می کند و از قصه ی عشق عاشقانی چون مجنون - که سراسر درد و رنج است - سخن به میان می آورد .

-پيام : نی ماجرای عشق های ناکام  را بیان می کند . )

 

             ۱۴. محرم اين هوش جز بي هوش نيست                مر زبان را مشتري جز گوش نيست

- مصراع اول پارادوكس دارد- محرم هوش بودن بي هوش .

-  واج آراي صامت « ش» دارد. /  زبان و گوش مراعات النظير است.

- بين هوش و گوش جناس ناقص اختلافي است و نيز قافيه هستند.

- مصراع دوم  ضرب المثل و آرایه ی اسلوب معادله به کار رفته است .

- حرف « مر» معني خاصي ندارد، غالبا ً با حرف « را » مي آيد از مختصات سبكي است.

- هوش : استعاره از عشق ازلی است . / بی هوش : استعاره از عارف  واصل و عاشق حق است .

-معنی:حقیقت عشق را هرکسی درک نمی کند فقط شوریدگان ( عاشقان ) حقیقت عشق را در می یابند . همانگونه که فقط گوش ابزار مناسبی برای درک سخنان زبان است عاشق نیز تنها محرم و خریدار سخنان عاشقان الهی است .

-پيام : به لياقت درك عشق اشاره دارد.

 

               ۱۵.در غم ما روزها بي گاه شد                   روزها با سوزها همراه شد

- « روزها» مجازاً طول عمر / بی گاه : غروب ، دیر ، شبانگاه

- بی گاه شدن روزها : سپری شدن و به پایان رسیدن روزها ی زندگی است .

- بين روزها و سوزها جناس ناقص اختلافي برقرار است. / واج آرايي در حروف : «ر»  و  «ز»  محسوس است.

معنی: روزهای بسیاری را در غم عشق گذراندیم ( عمرمان در غم عشق سپری شد ) روزهایی که با سوز دل و غم عشق همراه بود .

پيام : عمر عاشق با اندوه عشق توام است.

 

        ۱۶. روزها گر رفت، گو رو ، باك نيست              تو بمان ، اي آن كه چون تو پاك نيست

- مصراع اول تشخيص دارد ( گفتگو با روز )  /  روزها مجازاً طول عمر  /  تو : منظور « عشق » است .

- بين پاك و باك جناس ناقص اختلافي است . قافيه نيز محسوب مي شوند.

- بيت 6 جمله دارد. توجه شود ( كه ) در مصرع دوم حرف ربط نيست. به معني (كسي) مي باشد.

- معنی:اگر روزگار ما در غم عشق گذشت ، بگو ؛ بگذرد ترسی نیست ای عشق تو پایدار باش و با من بمان  ، زیرا غیر از تو برای ما هدفی پاک وجود ندارد.

پيام : تنها عشق ارزش جاودانگي دارد.

 

         ۱۷.هركه جز ماهي ، زآبش سير شد            هر كه بي روزي است ، روزش دير شد

- بی روزی : بی نوا و درویش ، بی نصیب /  ماهي استعاره از عاشق واقعی یا عارف واصل است .

- آب استعاره از عشق و معرفت است .  /  بيت آرايه ي تمثيل دارد

- ماهي و آب : مراعات نظیر دارد .  /  دیر شدن روز : کنایه از تباه و بیهوده شدن روزگار است .

- بين سير و دير جناس ناقص اختلافي برقرار است و  قافيه نیز هستند .

- روز ، روزی : جناس ناقص افزایشی  /  « ش » روزش : مضاف الیه

- معنی: ماهی از غوطه خوردن در آب خسته و سیر نمی شود،عاشق نیز از عشق و معرفت سیر نمی شود (حیات عاشقان به عشق وابسته است)و هرکس که از عشق بی نصیب باشد روزگارش تباه و بیهوده می شود.

پيام : لياقت و قابلیت  درك عشق

 

               ۱۸. در نيابد حال پخته هيچ خام              پس سخن كوتاه بايد ، والسّلام

- پخته كنايه از عارف واصل   /   خام كنايه از انسان بي بهره از عشق

- بين پخته و خام تضاد برقرار است.

-معنی: کس که عاشق نباشد حال عارف واصل را درک نمی کند پس بهتر است سخن را کوتاه کنم و به پایان برسانم.

-پيام : لياقت و قابليت درك عشق است .

- مفهوم بیت معادل است با : هر که در آتش نرفت بی خبر از سوز ماست .

              

خودآزمایی :

۱.مقصود شاعر از « جدايي » ، « ني» و « نيستان» چيست ؟

 پاسخ : جدايي:جدا ماندن روح از عالم معنا و حقیقت هستی و گرفتار شدن در این جهان مادی است.
 نی: انسان آگاه ( مولوی)
 نیستان: عالم معنا

۲. بيت: « ما زدرياییم و دریا مي رويم      ما زبالاييم و بالا مي رويم»

 با كدام بيت از شعر درس ارتباط معنايي نزديك دارد؟
 پاسخ : بیت۴ . هركسي كاو دور ماند از اصل خويش         باز جويد روزگار وصل خويش
 
۳.بيت پنجم ناظر به كدام ويژگي ني است؟
 پاسخ : همراهی و همدلی  با همه ؛ ( هم برای خوش حالان و هم برای بد حالان می نوازد .)  
 
 ۴. شاعر براي بي خبران از عالم عشق چه سرانجامي آرزو مي كند ؟
 پاسخ :  مرگ و نیستی

۵. در مصراع « پرده هايش، پرده های ما درید» تفاوت معنايي پرده را بيان كنيد :

 پاسخ : پرده ی اول به معنی «  نغمه و آهنگ »  و پرده ی دوم به معنی «  حجاب و حایل » است و    « پرده دریدن » کنایه از فاش کردن راز است .
 
۶.در مصراع « تو بمان، اي آن كه چون تو پاك نيست» منظور شاعر از «تو» كيست ؟
 پاسخ : عشق. در عرفان، میان عشق، عاشق و معشوق تفاوتی نیست و کلمه ی تو به همه دلالت دارد.
 
 ۷.چرا « ني نامه» مولانا به رغم آن كه به نيايش هاي متداول و مرسوم شبيه نيست، نوعي نيايش تلقي شده است ؟
 پاسخ : زیرا روح نيايش و توجه به حق در تار و پود آن نهفته است.
 

نمونه سؤالات درس اول : نی نامه
 
لغت :

1- «نفير» ؛ يعني ... : فرياد و زاري

2- «اشتياق» به چه معني است؟  ميل قلب به ديدار محبوب

3- «نعت» ؛ يعني ... : ستايش

املا

4- در عبارت «ادئيّه‌ي ديني و مناجات‌هاي ائمّه‌ي اطهار با حمد الهي آغاز مي‌شود» كدام واژه غلط نوشته شده است؟ ادعيّه

تاريخ ادبيات

5- منظومه‌ي «شيرين و فرهاد» اثر كيست؟ وحشي بافقي

6- نمونه‌ي عالي تحميديه پيش‌تر از همه در كدام كتاب است؟ شاهنامه‌ي فردوسي

7- «ني‌نامه» چند بيت از دفتر اول مثنوي است؟ هجده بيت

آرايه‌هاي ادبي:

8- بيت «هركسي كاو دور ماند از اصل خويش / باز جويد روزگار وصل خويش» چه آرايه‌هايي دارد؟ تلميح، جناس

9- مصراع «همچو ني زهري و ترياقي كه ديد؟» كدام آرايه را دارد؟ متناقض نما یا پارادوکس

10- «آتش» در مصراع «هركه اين آتش ندارد، نيست باد» چه آرايه‌اي را پديد آورده است؟ استعاره از گرمي ، شور وسوز و گداز عشق است .

درك مطلب و دانستني‌هاي درس:

11- مولانا در مثنوي، انسان آگاه را به چه چيزي تشبيه كرده است؟ ني‌ و چنگ

12- چه چيزي در ني آواز پديد مي‌آورد؟ كشش انسان آگاه به‌سوي پروردگار

13- «دامن از خاك برچيدن» كنايه از چيست؟ دل بريدن از دنيا

14- «سينه خواهم شرحه شرحه از فراق» ؛ يعني ... : شنونده‌اي دردمند مي‌خواهم

15- در مصراع «جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم» بدحالان؛يعني...: آن‌ها كه سير و سلوكشان به‌سوي حق كند است.

16- منظور از «ماهی» در اين مصراع چيست؟ «هركه جز ماهي، ز آبش سير شد...» : عاشق واقعی یا عارف واصل

17- بيت«من به‌ هرجمعيّتي نالان‌شدم / جفت‌ بدحالان‌ و خوش‌حالان ‌شدم» بيانگر كدام ويژگي «ني» است؟ سازگار بودن

همراهی

نفس نفس هم نفسا به هم دیگه نفس بدیم ...
فردای روشن مالِ ماست، کافیه دست به دست بدیم
قدم قدم هم قدما پشتو پناهِ هم باشیم ...
جاده به مقصد میرسه کافیه هم قدم باشیم
وقتی دلا یکی باشن، سوز زمستونم باشه ...
گرمی به جونمون میده، مقصدمون یکی باشه
خارای این بیابونم راهو نشونمون میده ... !!!
 

حضور خدا

به راستی هنـــــــــــــــــگامی که خـــــــــــــدا با تــــوست

ضعف و هراس در وجودت هرگز راهی نخواهد داشت...

دوستی

ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻏـــــﺎﺯ ﺩﻭﺳﺘـــــــﯽ ﯾﮏ ﺳـــــﻼﻡ ﻭ ﯾﮏ ﻟﺒــــــﺨﻨﺪ

و ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺍﺵ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺻﺪﺍﻗﺖﻣﺤﺒّﺖ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ…!

یاد خدا

هـــــــــــــــــــــــــر صبــــــــح پلک هایت؛
فصل جدیدی از زندگی را ورق میزند،
سطــــــــــــــــر اول همیشه این است:
"خـــــــــــــــــــــــــدا همیشه با ماست"
پس بخوانش با لبـــــــــــــــــــــــخند... !

مهربانی

می شود پـــروانه بود و به هر گلــــــی نشست …


اما بهتر است مهربان بود و به هر دلی نشست…!

حضور خدا

مهر و مهرورزی

چـــه زيباست كه بــا مـهـــــــر ، دل از كـيـنـه بـــشــوييم

چـــه نيكوست كه با عــشــق ، گـل از خـار بــرآريم … !

خوشبختی

خوشبختی داشتن کسی است که

که بیشتر از خودش تـو را بخواهد

و بیشـتر از تو هیـــــــچ نخواهد

و تو  برایش تمام زندگی باشی...

پاییز

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

عشق ورزی

عاشق خدا....

جلو آینه رفتن زنان

ناپایداری غم و غصه

خــــــدای خوبــــم ... !

. . .

. . . . . 

پـروردگــــارا ... !

خدای من، خالق من ، رازق من ! 

تقدیم به تو، که همیشه با من هستی ...

من هرگز یاد تو  و عشق تو را با دنیا عوض نمی کنم...

دوستت دارم خـــدای خوبم، تویی که همیشه حواست به منه، 

حتّی وقتی که حواسم به تو نیست و یا در جهت خواست تو قدم بر نمی دارم ... !!!

تویی که همیشه کنارم هستی و حرف ها و دلتنگی هایم را می شنوی ... 

ردّ پای اشک هایم، عشـق تـوست و تـویی که به حـالم بیـــنایی ...

تو که باشی و یادت که باشد، هر روز برایم روز عشق است...

تـــــویی که همــــیشه هـــــــــوای دلـــــــــــم را داری ...

تــــــــویی که حتّی از نفس هایم به من نزدیک تری ... 

نگــــــــــــــاه مهـــــــــــــــــــربانت را بـاور دارم ...

سر بر شـــــــــانه های محکمت می گذارم 

و دلتنگیهایم را برایت گریه می کنم ...

بغض هایم را به تو می سپارم ...

چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون 

تو تنها تکیه گاهی هستی

که عشــــقت همیشـــــــــگی است

دلــم که می گیرد، تـویی که مثل همـیشه،

مـیـــزبان دلـــم می شوی و آرامـــــــم می کنی ... 

تنها امید من ... !  تنها پناه من ... ! و تنها تکیه گاه من ... !

اگر نگاه مهــربان تو را باور کنم و اگر با خـلایق تو مهربان باشم ... 

اگرخوب باشم و به به بندگان تو خوبی کنم و خوبی ها را زندگی کنم ...

اگر فقط خوبی ها را ببینم،بدی ها را ببخشم و شکر گزار نعمت های بی حدّت باشم

و راضی به رضای تو  باشم، آن وقت، هر روز برای من، روز عید و روز خوشبختی است ... !

 

 

میلاد حضت معصومه (س)

میـــــــــلاد با سعادت حضرت معصـــــــــومه (س) و روز دختـــــر را

به دوســتان عزیز و کاربران گرامی، مخصوصاً دختران عزیز میهنم

تبـــــــــــــــــریک و تهنــــــیت عـــــــــــــــــــــــــــــــــــرض می کنم... !

حسرت های بزرگ انسان ها

یک پرستار استرالیایی بزرگترین حسرت های آدم های در حال مرگ را جمع کرده

و پنج حسرت را که بین بیشتر آدم ها مشترک بوده، منتشر کرده است :

( ظاهراً در این نظرخواهی، دیگر از چیزهایی مانند

بانجی جامپینگ و س ک س بیشتر و یا ثروت، خبری نیست )

نخستین حسرت = کاش جسارتش را داشتم و اون جوری زندگی می کردم که می خواستم ،
 
نه اونجوری که دیگران ازم توقع داشتند... !
 
حسرت دوم = کاش این قدر سخت کار نمی کردم ... !
 
حسرت سوم = کاش شجاعتش را داشتم که احساساتم را با صدای بلند بگویم ... !
 
حسرت چهارم = کاش رابطه هایم را با دوستانم حفظ می کردم ... !
 
حسرت پنجم = کاش شادتر می بودم ... !
 
عمر ما کوتاه تر از اونی است که فکرشو می کنیم . زمان مثل برق می گذرد ... !
 
کاشکی برای چند لحظه هم که شده رو جمله های بالا مکث کنیم 
 
و ببینیم؛ یک وقت شامل حال ما نشود ... !
 
....

حدیثی از امام صادق (ع)

امام صادق علیه السلام می فرمایند :

نگه داشتن ایمان در آخر الزمان، مثل نگه داشتن گوی آتشین در دست است... !

دستور زبان فارسی (حذف در اجــــزای جمله)

دستور زبان فارسی (حذف در اجــــزای جمله)

گاهی اوقات می توانیم بعضی از اجزای جمله را حذف کنیم به طوری که در معنای جمله تغییری به وجود نیاید.

در زیر مثال هایی جهت حذف در اجزای جمله آمده است.

حذف فعل: 

که بود آمد؟ علی (علی بود) .  او نه چیزی زیاد دارد و نه چیزی کم.

حذف نهاد:

برو (تو برو) -  کتاب ها را باز کنید.  (شما دانش آموزان کتاب ها را باز کنید.)

حذف مسند:

احسان غایب است نه علی. (احسان غایب است نه علی غایب است.)

حذف مفعول:

 از احمد کتابی گرفتم و خواندم. (از احمد کتابی گرفتم و کتاب را خواندم.)

حذف متمم:

 به مسابقه رفتم، ولی دیر رسیدم.( به مسابقه رفتم ولی دیر به مسابقه رسیدم.)

حذف قید:

 دیروز به باغ رفتم و دو ساعت در آنجا گردش کردم. (دیروز به باغ رفتم. دیروز دو ساعت در آنجا گردش کردم.) 

حذف حرف اضافه:

عصر می رویم گردش. (در عصر به گردش می رویم.)

حذف حرف ربط:

 بیا بریم کتابخانه. (بیا تا به کتابخانه برویم.)

حذف همه اجزای جمله:

 حمزه امروز به دبیرستان نیامده است؟ نه.  (نه. حمزه امروز به دبیرستان نیامده است.)

در جمله های پاسخی:

معمولاً کلمه ای که مورد پرسش است ذکر و بقیه حذف می گردد:  که کتاب مرا از اینجا برداشت؟ من (من کتاب ترا از اینجا برداشتم.)

 

انــواع واو ("و") در زبان و ادبیّات فارسی

 انــواع واو ("و") در زبان  و ادبیّات فارسی :

 

 

1.  « و» معدوله (بیان حرکت) : (آن‌چه نوشته می‌شود ولی خوانده نمی‌شود. "معدوله"یعنی؛ تغییر یافته) مثل: خـوردن، خـواهش، خـواهر و...

 

2. « و» حالیّه : (به معنی؛ و حال‌آنکه ـ در حالی‌که) مثل: محبوسم و طالع است منحوسم .

 

برگ بی‌برگی تو را چون برگ شد / جان باقی یافتی و مرگ شد .

 

دل بر توانم از سر و جان برگرفت و چشم / نتوانم از مشاهده ی یار برگرفت .

 

3. « و»  پسوند تصغیر و تحقیر : پسرو ، دخترو  .

 

4. « و» عطف: (که بین دو یا چند واژه‌ی هم‌نقش می‌آید)  مثل : من و او ، حسن و علی آمدند ، کتاب و دفتر خریدم .

 

5. « و» ربط(پیوند هم‌پایه‌ساز) : (که بین دو جمله می‌آید) مثل :  من به کتاب فروشی رفتم و کتاب خریدم .

 

6. « و» وند اشتقاقی : (که معنی کثرت یا نسبت می‌دهد) . مثل : شکمـو ، ریشـو ، اخمـو ، غرغرو ، هندو .

 

7. « و» میان‌وند : (که بین تکواژهای واژه‌ی مشتق- مرکّب می‌آید) مثل : گفت و گو ، جست و جو ، آموزش و پرورش .

 

8. « و» ضمیر(مخفّف "او"): مثل : ورا (او را ) ، کاو ( که او ) .

 

9. « و»  مباینت (استبعاد ): ( برای برجسته کردن پیام می‌آید و معنی"دور بودن"می‌دهد) مثل :  من و تنبلی؟! (تنبلی از من دور است) - مؤمن و دروغ؟! ( دروغ از مؤمن دور است) ...

 

من و انکار شراب! این چه حکایت باشد / غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد .

 

10. « و» مقابله (تقابل): (که حرف اضافه است به‌معنی؛ "در مقابل") مثل :

 

عمر برف است و آفتاب تموز / اندکی ماند و خواجه غرّه هنوز . ( "واو" مصراع دوم، "حالیّه" است) .

 

11. « و»  معیّت : (معنای همراهی می‌دهد به‌جای :"همراه‌با"،"با"،"مَعَ") مثل :

 

ترسیدم و پشت بر وطن کردم / گفتم من و طالع نگونسارم . ( "واو" مصراع اوّل، "حالیّه" است) .

 

12. « و» تفریق : (برای تفریق و تشخیص تلفّظ « عمرو» از« عمر» می‌آید)؛عمرو ("عَمر"خوانده می‌شود)، عمر (عُمَر خوانده می‌شود) .

 

آرامش انسان

قیمت انسان