انــواع واو ("و") در زبان  و ادبیّات فارسی :

 

 

1.  « و» معدوله (بیان حرکت) : (آن‌چه نوشته می‌شود ولی خوانده نمی‌شود. "معدوله"یعنی؛ تغییر یافته) مثل: خـوردن، خـواهش، خـواهر و...

 

2. « و» حالیّه : (به معنی؛ و حال‌آنکه ـ در حالی‌که) مثل: محبوسم و طالع است منحوسم .

 

برگ بی‌برگی تو را چون برگ شد / جان باقی یافتی و مرگ شد .

 

دل بر توانم از سر و جان برگرفت و چشم / نتوانم از مشاهده ی یار برگرفت .

 

3. « و»  پسوند تصغیر و تحقیر : پسرو ، دخترو  .

 

4. « و» عطف: (که بین دو یا چند واژه‌ی هم‌نقش می‌آید)  مثل : من و او ، حسن و علی آمدند ، کتاب و دفتر خریدم .

 

5. « و» ربط(پیوند هم‌پایه‌ساز) : (که بین دو جمله می‌آید) مثل :  من به کتاب فروشی رفتم و کتاب خریدم .

 

6. « و» وند اشتقاقی : (که معنی کثرت یا نسبت می‌دهد) . مثل : شکمـو ، ریشـو ، اخمـو ، غرغرو ، هندو .

 

7. « و» میان‌وند : (که بین تکواژهای واژه‌ی مشتق- مرکّب می‌آید) مثل : گفت و گو ، جست و جو ، آموزش و پرورش .

 

8. « و» ضمیر(مخفّف "او"): مثل : ورا (او را ) ، کاو ( که او ) .

 

9. « و»  مباینت (استبعاد ): ( برای برجسته کردن پیام می‌آید و معنی"دور بودن"می‌دهد) مثل :  من و تنبلی؟! (تنبلی از من دور است) - مؤمن و دروغ؟! ( دروغ از مؤمن دور است) ...

 

من و انکار شراب! این چه حکایت باشد / غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد .

 

10. « و» مقابله (تقابل): (که حرف اضافه است به‌معنی؛ "در مقابل") مثل :

 

عمر برف است و آفتاب تموز / اندکی ماند و خواجه غرّه هنوز . ( "واو" مصراع دوم، "حالیّه" است) .

 

11. « و»  معیّت : (معنای همراهی می‌دهد به‌جای :"همراه‌با"،"با"،"مَعَ") مثل :

 

ترسیدم و پشت بر وطن کردم / گفتم من و طالع نگونسارم . ( "واو" مصراع اوّل، "حالیّه" است) .

 

12. « و» تفریق : (برای تفریق و تشخیص تلفّظ « عمرو» از« عمر» می‌آید)؛عمرو ("عَمر"خوانده می‌شود)، عمر (عُمَر خوانده می‌شود) .